ورود به چت روم
چت روم جوانان و نوجوانان ویژه دهه 70 و 80
ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

قامت

از قدیم مقیم سایه قامت قاءم هستیم تا قیامت
مهدیا هر قدم با تو ایم تا مقدمه ی اقدام قیامت
قامت رعنای توست حق تقدم همه قامتهای قم
قدم بگذار و قامت هامان جملگی تقدیم قیامت
 
می گوییم هر چه از دوست رسد نیکوست
همین که زندگی مان هرچه هست با اوست
پس چه دردی درمان ندارد در درمانگاه او
و شفای هر درد به خدا در درمانگاه دوست
همچون خمینی ست خامنه ای در مفهوم اصل دین
بی هیچ ظلم کج روی دانسته نیست وصل دوست
 
 
 
 
 
از قدیم مقیم سایه قامت قاءم هستیم تا قیامت
مهدیا هر قدم با تو ایم تا مقدمه ی اقدام قیامت
قامت رعنای توست حق تقدم همه قامتهای قم
قدم بگذار و قامت هامان جملگی تقدیم قیامت
 
می گوییم هر چه از دوست رسد نیکوست
همین که زندگی مان هرچه هست با اوست
پس چه دردی درمان ندارد در درمانگاه او
و شفای هر درد به خدا در درمانگاه دوست
 
این برای رفع فتنه نبوده که گفتیم اصل ولایت
همان فقه سید علی خامنه ایست در وصل ولایت
همچون خمینی ست خامنه ای در مفهوم اصل دین
 
قیـامت قـامت و قـامت قیـامتقیـامت میکند ایـن قـد و قـامتمـوذن گـر بـبینـد قـامتـت رابه قـد قامت بمانـد تا قیـامت...
 
 
#طاقت مشک تمام است،علی وار بیاآب اگر ریخت،فدای سرت ای یار، بیاهمه ی دلخوشی اهل حرم،بیرق توستتاحرم راه کمی مانده،علمدار بیا !
 
 
ابرهای بی شماری درونم می گریند ... و من با دست خطی اندوه بار می نگارم قامت الف هایم خمیده , طوفان اشک نقطه ها را برده و در این حال چه می توان خواند از نوشته هایی که فقط نگارنده می فهمد کجای کلماتش درد دارند ??? #الهام_ملک_محمدی
من به عنوان نویسنده‌ی این وبلاگ کمتر خودسانسوری می‌کنم تا زمانی که در قامت کاربر توییتر هستم. اینجا خواننده‌های کمی دارد که اکثرا دوست نزدیک‌اند. ناشناس است و احتمال قضاوت شدن خیلی کم است.
برای همین اینجا را بسیار دوست می‌دارم. :)   
بسم او ...
شده تا به‌حال دیوانه‌ای به پستتان بخورد و شما عمیقاً به فکر فرو بروید که حکمت این اتفاق چه می‌تواند باشد.
چند روز پیش این اتفاق برای من افتاد. با فردی برخورد کردم که بی‌وقفه فریاد می‌زد، فریادهایی که از عمق جانش بود تا صدایش را به گوشم برساند
ادامه مطلب
دلم مثل غزل ساده ولی درداش مثل شعر قصیده
به ظاهر روزگارش شاد ولی قامت خمیده
میون آرزوهایم دلم از غصه ها میمرد
هوا بارون نداشت،اما مثل دشت کویر پژمرد
همه حال و هواش پاییز پر از دلتنگی وحسرت
نبودش رد پا از آشنایی،مث زندون پر از غربت
تموم لحظه هام مث مشق دبستانی پر از تکرار
ولی بازم نیاموختم درسی من از این روزگار
بقول ماث آن شاعر،آن گرامی مرد
منم من سنگ تیپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور
من از کودکی آرزو داشتم کشاورز بشوم. چه دست نیافتنی!
میخواستم وقتی قامت درختها از پرباری خم میشود، چوبی زیر آن بگذارم که درخت نشکند. 
میخواستم تمام شکوفه ها را بو بکشم، جوانه های تازه روییده را دست بکشم...
بوی گل صدپر را تا سال دیگر برای خودم ورچینم و به دیگران شماتتش را کنم!
میخواستم خدا را به دستهای خاکی ام قسم بدهم...
ادامه مطلب
 بهاء الدین محمد بن حسین بن عبد الصمد معروف به شیخ بهائی علامه جهان بشریت مستجمع کمالات انسانیت, که به وجود عزیزش قامت دین استوار و تشنگان دانش را از سرچشمۀ علوم زلالش سیراب, شخصیتی که شهرت او بر همه آفاق پیچید و خامه استوارش بر صفحۀ گیتی همه جا را کشید, و تألیفات و تصنیفاتش همۀ عالم را رسید.سوم اردیبهشت، روز بزرگداشت یکی دیگر از علما و اندیشمندان ایران، شیخ بهایی عاملی است، که با آثار گرانسنگ خود در عرصه های مختلف علمی و شعر، برگ زرینی بر دف
روبه‌روی در ایستاده بودم و پیراشکی می‌خوردم. رو به خیابون. ارزون‌ترین چیزیه که می‌تونم بخورم تا هم قند بدنم تأمین بشه و هم معده‌م پُر. شاید داشتم زشت می‌خوردم که گاهی آدم‌های توی پیاده‌رو بهم خیره می‌شدند. شاید هم بین خوردن پیراشکی و هیکل چاق و کون بزرگم تناقضی می‌دیدند. ذهنیتی وجود داره که نمی‌تونه خوردن پیراشکی توسط یه آدم قد کوتاهِ چاق رو مجاز و موجه و زیبا بدونه. من به مردها و زن‌های زیبا و شیک‌پوشی خیره می‌شدم که شونه‌ به شونه‌
سلام بر حسین (ع)سلام بر دستان کوچک رقیه سه ساله 
سلام بر لب های خشک علی اصغر او که سیرابی اش به چند قطره آب داغ ابدی بر دلهاست 
سلام بر علم عباس 
بر قامت اکبر 
بر نجابت قاسم 
بر معصومیت عبدالله 
و بر تنهایی و صبر زینب سلام 
سلام بر محرم
من مسلمانمقبله ام ،یک گل سرخجانمازم ،چشمه
مُهرم نوردشت ،سجاده منمن وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرمدر نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیفسنگ از پشت نمازم پیداستهمه ذرات نمازم، متبلور شده است
من نمازم را وقتی می‌خوانم که اذانش را باد، گفته باشد سر گلدسته سرومن نمازم را پی "تکبیره الاحرام" علف می‌خوانمپی "قد قامت" موجکعبه ام بر لب آبکعبه ام زیر اقاقی هاستکعبه ام مثل نسیم، می‌رود باغ به باغ، می‌رود شهر به شهر"حجر الاسود" من، روشنی باغچه است
امشب حال من خوب نیست
قلبم و مشت سنگین غم داره فشار میده
اما حتما بهتر میشم
روزی میاد که باز سرپا میشم،میخندم و دیگه از یه رگ نامرئی توی قلبم خون جاری نمیشه
امشب سر نماز دلم شکست و بغضم هم شکست و قامتم هم شکست
وجودم تهی شد و دستم خالی شد و روحم ترک برداشت
اما حتما روزای بهتری هم هست و خنده باز میاد مهمون لب هام و چشمام میشه و دستام نمیلرزه
امشب من و دعا کنید
امشب دلای شکسته و بغضای شکسته و قامت های شکسته رو فراموش نکنید
حالا محمدهادی نماز میخواند، باتمام جزییات ،تکبیرة الاحرام، رکوع، سجده وحتی قنوت... با روش خودش ...ومن هربار گویی جان تازه میگیرم
او میخواند و من میـ مـــیرم
اومیخواند و من اوج میگیرم
اومیخواند و من زنده میشوم
قشنگترین صحنهِ ی زندگــــی اَم را وقتی دیدم که قامت محمدهادی اولـــــــــــین بار به نماز ایستاد و من هزار هزار بار خدارو شکرمی کنم...

پ.ن: بعضی چیزها یاد دادنی نیست، علم ودانش نیست...بعضی چیزها نـــــــور است فقط ...
بر رقص نقش قالیهزار دختر ترکمنرقص "هزار حجاب " خود را از یاد برده اند 
" برقص" پرواز کن" بیارام
با رقص رنگ فرشتا عرشهزار عروس دهکده منپرواز کرده اند 
" برقص" پرواز کن" بیارامبر رنگ های قالی منرازی به قامت خیال توخوابیده استیک بار و برای همیشه می گویم: 
" برقص" و تا همیشه" پرواز کنشعر از جواد شریفیان
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها
دو نفر بودند که با هم حرف می زدند، دو نفری که با هم خیلی فرق داشتند یکی خدا
بود و یکی بنده.
خدا بنده اش را صدا می زد،  به نام طایفه
و پدرش؛ هی می گفت ای بنی آدم... و در وجودِ بنده به وسیله این ندا، ایجاد توجه می
شد.
بنده از این شکل حرف زدن خیلی خوشحال بود چون انگار عزیزکرده و در دانه ای شناخته
شده و دارای سابقه است. انگار دفعه اولی نبود که زندگی می کرد. انگار همه چیزهایی
که می دید و می ش
زن‌ها موجودات عجیبی هستندبیشتر از همه انتظار را می‌فهمندبا انتظار بزرگ می‌شوندلا به لای گرفتاری‌های روزمره‌شانبا انتظار عاشق می‌شوندبا انتظار بچه‌دار می‌شوندبا انتظار پیر می‌شوندیا عاشق نمی‌شوندیا عاشقانه می‌میرندزن‌ها، موجودات عجیبی هستندزن‌ها معنی واقعی انتظارندآن‌ها لایه‌های سخت دوستت دارم را از چهره مردان می‌شویندو به هر تبسمی عاشقانه زندگی می‌دهندانتظار نام دیگر زن استزنی از جنس بودن‌هااز جنس خواستن‌هازنی که از ه
زنى را دیدم با پیراهنِ حریرِ رها شده در دستان باد و گیسوان بافته شده به درازاى یک عمر، که سیب هاى سرخ درخت آرزو را یکى یکى از شاخه هاى جوانى اش با غرور مى چید، تا از میانشان سیب جاودانگى را بیابد. هر سیبى که کم مى شد خوشه اى از گیسوانش سفید و قامتش اندکى کوتاه مى شد، به سیب آخر که رسید آن را بر بلندترین شاخه ى درخت یافت نه دیگر دستش به آن مى رسید، نه توانى برایش باقى مانده بود و  نه حتى عابرى به آن پیرزنِ موى سفید قامت خمیده نگاهى مى کرد، بى اختیا
سلام
مرگ موهبتی است الهی،  که به قامت هر موجود زنده ای می‌نشیند. بشریت از این قاعده مستثنی نیست و ما نیز از آن غافل هستیم.چه سخت است باورش، تحملش، جدا شدنش و ندیدنش .ولی چه می‌شود کرد ، باید در برابر مشیت الهی سر تسلیم فرود آورد و فقط یاد و خاطرات او جاودانه در دل دوستدارانش باقی خواهد ماند.امید که در جوار رحمت پروردگار آسوده و آرام بیارامد و از آمرزش حضرت حق بهره‌مند شود.
ادامه مطلب
نوحه شام غریبان حسین امشب است // اول درد و محن زینب است زینب است




نوحه شام غریبان حسین امشب است // اول درد و محن زینب است زینب است
دانلود نوحه شام غریبان حسین امشب است از سید مجید بنی فاطمهدر این لحظه از سایت تو آهنگ دانلود نوحه شور انگیز شام غریبان حسین امشب است از مداح اهل بیت سید مجید بنی فاطمه با برترین کیفیت موجود و متن این نوحهدانلود نوحه شام غریبان حسین امشب است با کیفیت عالی مخصوص مراسم
Downloade Madahi Seyed Majid Banifatemeh Be Esme Shame Gharibane Hossein Emshab Ast
مت
مرا التیام گردی میم حدقه شده بر پهنه ی عریض سینه ات شوقی طویل در
انداختن زنجیر دست پشت قامتت درون گودی، بالای تپه ی یله شده بر پهنه ی
مکان، نظاره گر طواف چشمهایم بر ظرافت طبع وجودی است که مرا علاقه‌مند به
همچون تویی کرده است که فقط پای رفتن داری. تنِ لش خسته ِنرسیده به قامت
آرزوهایم درون ترقوه ی نحیف ات لانه کرده و من هم گردن نهاده بر لبه ی سقوط
آزاد اندامت، ساختمان این هندسه را امیدوارانه خواهانم.


- تو به من پا هم ندادی ولی من دلمو بهت دادم
بسم الله الرحمن الرحیماللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها
دو نفر با هم حرف می زدند، یک خدا بود و یکی بنده. بنده نگاهی به کلمات خودش با خدا کرد، دید در بیابان خشک درختی شده خوش قامت و پر شاخه، با میوه هایی آبدار و شیرین.خواست شکر نعمت کند. همانجا برای آن درخت خانه ای ساخت درش را هم باز گذاشت تا نسل به نسل بچه ها میوه توحید بچینند.ابلیس که این صحنه را دید روزگارش سیاه شد، شروع کرد به وعده های دروغ دادن تا خبر و نشانی این خانه به بچه ها نرسد و
من مسلمانمقبله ام ،یک گل سرخجانمازم ،چشمه
مُهرم نوردشت ،سجاده منمن وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرمدر نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیفسنگ از پشت نمازم پیداستهمه ذرات نمازم، متبلور شده است
من نمازم را وقتی می‌خوانم که اذانش را باد، گفته باشد سر گلدسته سرومن نمازم را پی "تکبیره الاحرام" علف می‌خوانمپی "قد قامت" موجکعبه ام بر لب آبکعبه ام زیر اقاقی هاستکعبه ام مثل نسیم، می‌رود باغ به باغ، می‌رود شهر به شهر"حجر الاسود" من، روشنی باغچه است
منحنی قلب من تابع ابروی توست
خط مجانب بران کمند گیسوی توست
 
حد رسیدن به تو مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل در حرم کوی دوست
 
چون به عدد یک تویی من همه صفر ها
انچه که معنی دهد قامت دلجوی توست
 
گرمی جان بخش او جزعی از ان خوی توست
بی تو وجودم یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توست
پروفسور هشترودی
دیــــ/ن
به نام خداوند بخشنده مهربان 
سید فایز آسیایی هستم که در مورد بحث خرید دوچرخه اطلاعات بسیار کوتاهی رو در خدمتتان بگذارم . 
معمولا در بحث انتخاب دوچرخه همیشه سایز بودن اندازه تنه دوچرخه با شیپ بدنی بسیار مهم هستش بطوریکه در افراد بلند قامت باید از بدنه ی دوچرخه ای با سایز بزرگ تر استفاده شود ، معمولا در تعریف سایز  بدنه ( فریم سایز) frame size ' از دو استاندارد متریک و اینچی استفاده خواهد شد ، 
پس این تعریف را به یاد داشته باشید هر اینچ معادل ۲۵.۴ می
هشت سال پیش یه عکس از ایشون دیدم کنار شاگردانش...چند روز پیش باز یه عکس دیدم همون شلوار لی رو پوشیده بود.
آدمی که تنها فرزند پدری هست که سه تا فروشگاه انقدر در اونقدر در گاندی داره اما با عزت نفس روی پای خودش ایستاده و در یک خانه بسیار نقلی اجاره ای با عایدی اندک ماهیانه زندگی میکنه...و دقیقا جلوه ی عینی سادگی و مناعت طبع هست؛
پشت سرش قامت می بندم ... پشت اخلاقش که نسخه کپی شده ی دست چندم فضیلت های تقلیدی نیست. پشت شاگردیش و ارادتش به تفسیر علامه ط
میدونی چه چیز ایمان برام قشنگه؟
اینکه تو میتونی هر لحظه از اون ترسی که ابراهیم برای قربانی کردن اسماعیل داشت، را حس کنی. 
به نظر من ترس و شک ستون ایمانه. تو نمیتونی بدون ستون، کاخ بسازی!
اینکه «انسان در اوج تمنا، نمیخواهد.» جادوییه.
اینکه حسین، زنده بودن را آلوده به پذیرش ظلم نمیخواد؛ همین برام شگفت انگیزه.
اینکه تمام قامت بایستی و بگی: ببینید قوانین من برای این بازی، قرار نیست به کسی آسیب برسونه، پس من اونجوری بازی میکنم که خودم میگم. دست از
نیمه‌شبان در رنجی سخت و عذابی بی‌پایان. آتش دیدار سوزناک، هستی درد و نیستی رسالتی شانه‌افکن. خواب بیداری، بیداری آتشی بی‌امان. مرگ آسان و میلاد سخت. دوباره هیچ شدن و دوباره از نو آغازیدن. 
پنج هیچ و شش هیچ و هفت هیچ، هشت هیچ و نه هیچ و همه هیچ و هزار هیچ. یک هیچ، هیچ هیچ و همه هیچ. روح هیچ و معنا هیچ و خدا هیچ. امّا خدا نه هیچ، آن هیچ دیگر، هیچ به هیچ درنامده و در قامت هیچ نپیچیده. 
نیمه‌شبان، آفتابی عظیم. 
حلمی |‌ کتاب لامکان
خوب !الان می خواهم در قامت یک دانشجوی متعهد و به سبک منبری و علمایی ! برای شما کمی درباره عشق و هورمونش روشنگری کنم.ببینید رفقا ! نقلی هست از مرحوم کلود برنارد،فیزیولوژیست معروف فرانسوی،که این آقا اولین بار هومئوستازی را تعریف کرد و نامش بر تارک همه کتب فیزیولوژی که برو بچه های گل و گلاب پزشکی و پیراپزشکی و علوم زیستی و ...! مطالعه می کنند می درخشد که:"این گفته که عشق در دل ها شور می انگیزد نه یک حرف شاعرانه بلکه یک حقیقت فیزیولوژیک است."
ادامه مط
بسم الله الرحمن الرحیم 

سپاس خدایی را سزاست که حمد حامدین است و شکر شاکرین. ذکر ذاکرین است و سعی مخلصین. 
سلام بر مخلصان سبز قامت که در این هیاهوی سبقت از دنیاپرستی ردای گمنامی به تن کردند و همسایگی اهل سماء را بر زر و زیور ، جاه و مال و مقام برتری دارند.وه که چه خوش سر دلبری حضرت معشوق را در مکتب روح الله به امامت امام خامنه ای سیاهه کردند.سربازان سرو قامت این شمایید که مصداق اجابت وَ کَثّرْ عِدّتَهُمْ،وَ اشْحَذْ أَسْلِحَتَهُمْ،وَ احْرُسْ
رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم):و
اما ابنتى فاطمه... متى قامت فى محرابها بین یدى ربها جل جلاله زهر نورها
لملائکه السمإ کما یزهر نور الکواکب لاهل الارض, ویقول الله عزوجل
لملائکته: یا ملائکتى انظروها الى إمتى فاطمه سیده امائى قائمه بین یدى,
ترتعد فرائضها من خیفتى و قد إقبلت بقلبها على عبادتى(6)وقتى
دخترم فاطمه در محراب عبادت مى ایستاد همچون ستاره اى براى ملائکه آسمان
مى درخشید. خدا به ملائکه مى گوید: اى ملائکه بنگرید به بهترین بنده من
فاط
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

دیوار اشعار  هر روز یک شعر از من و یکی یک شعر در همین موضوع هم از خواننده ها این طوری کلی شعر و کلی درس زندگی یاد میگیریم

خیلی ممنون که سعی میکنید این دیوار اشعار را تمیز نگه دارید و چیزی رو ش نمی نویسید ولی لطفا روش بنویسید این طوری خیلی قشنگ تره
خوبه کمی هم بسط و بحث اضافه کنید
ببخشید اگه گاهی مطل
مسافرانی که به تهران سفر می کنند ترجیح می دهند
در یکی از بهترین نقاط شهر قامت داشته باشد،خواه سفرشان طولانی باشد ،خواه کوتاه.
و هتل های تهران هم در مناطق مختلف شهر بهترین نقاط در اختیار دارند. پس اگر شما
هم عازم تهران هستید با خیال راحت و علم به این که در منطقه مورد نظرتان بهترین
نقطه از همه لحاظ انتخاب شده هتل دلخواتان را رزرو کنید و مطمئن باشید از اقامتتان
کمال لذت را خواهید برد.
امروز در پاکت می نویسم:
این روزها به نظر هرچه می نویسم از آذر است! اتفاقات و روزمره ها بسیار است اما،
هیچ کدام انگار ارزشی به قامت ماهِ زیبای آسمانم را ندارند ...
سنگ،کاغذ،قیچی! این بازی را به بهانه ی عاشقی کردن ساخته اند، صدایش را هم در نمی آورند!
قانون بازی ساده است ...
وقتی می بازی دلبرت با خنده و ذوق، با کمی تردید، ضربه ی آسوده ای به صورتت می زند!
و آن لحظه که بُردی، بوسه ای روانه پیشانی اش میکنی ...
خاطرات پارک لاله جین و آرامشِ سد شهناز آنقدر نا
سلام خدمت همراهان عزیز
روز جمعه18مرداد 
در کنار عزیزان کوتاه قامت و اساتید بزرگ دکتر مهدی کریمی آغمیونی و دکتر بهروز شاهینفر و کیان افشار _جهت مشاوره عزیزان جلسه ای برگزار شد که با پرسش و پاسخ کوتاه قامتان و مشاوره عزیزان جهت درمان ناهنجاری های مادر زادی و ناتوانی جسمی در کافه نانیسم خیابان شهید بهشتی به مدیریت آقای ابراهیمی برگزار شد، بزودی خبر های خوبی در راه است. 
دکتر کریمی
دکتر شاهینفر 
با ما تماس بگیرید :09382624034 _02144563178
ایران _تهران _تهر
اول فکر می‌کردم اوج تجربه مشترک نماز خواندن من با لیلی این است که مُهر را بردارد و خنده‌کنان بدود آن طرف اتاق و یک جاهایی قایم کند که روی انگشت شست بروی سجده :دی بعد دیدم که نه! می‌تونه کل سجاده و گیره چادر و خود چادر هم بردارد و با خودش ببرد، گاهی این وسط‌ها همراهِ من یه پارچه‌ای، پیراهنی هم می‌انداخت سرش و قامت می‌بست و سجده می‌رفت، این‌که بروم سجده و روی کولم سوار بشه هم که دیگه نیازی نیست اشاره کنم :دی
امروز اما درخواست همراهی تک تک ل
ⓜâřγ:#نقد_شعر @Atash_bahrami:  صدای چک چک یادت به گوش صفحه رسید غزل قصیده شد و قامت ترانه خمید کجایی ؟ ای همه یادت سکوت خاطره ها بیا که بی تو همه خاطرات من خشکید( منم که شهره ی شهرم) به واژه های صبور غمی کشید تن من که آسمان نکشید  میان این همه واژه که چشم در راهند دروغ آمدنت هم به گوش من نرسید تمام ثانیه ها سینه چاک تو که :بیا! نماند (پ ی ر ه ن ی ) که غزل ز غم ندرید تمام ارزش شعرم به یمن خاطر توست بیا صدف شده ام در هوای مروارید یخ نبودنت از آتش قلم وا رفت  صدا
شب‌های جمعه نیمه شب‌ها تا سپیده
بر روی اسرارش خدا پرده کشیده
از راه می‌آید زنی قامت خمیده
لب می‌گذارد روی حلقوم بریده
 
فریادهای یا بنی پا بگیرد
حیدر بیاید بازوی زهرا بگیرد
 
روضه نمی‌خواهد تنی که سر ندارد
قربان آن آقا که انگشتر ندارد
یک تکه‌ای سالم همه پیکر ندارد
جایی برای بوسۀ مادر ندارد
 
گیسوی خود را ریخته روی گلویش
مادر بود اینگونه شکل گفتگویش
 
گوید بنی، یا بنی، یا بنی
برخیز آمد مادرت زهرا، بنی
دیدم خودم در عصر عاشورا، بنی
افتاده ب
«همسایه‌ها» دو
بخش اصلی دارد که اسم بخش‌ها را می‌گذارم «بخش خانه» و «بخش زندان».

من بخش زندان را بیشتر دوست می‌دارم. نشانه‌اش
اینکه خواندن بخش اول یک ماه طول کشید ولی بخش دوم را ظرف دو شب تمام کردم. باز
نظر شخصی‌م این است که در بخش زندان، شرح شکنجه‌های شهری، خالد را،‌ جذاب‌ترین بخش توصیفیِ کتاب
است.

رمان با توصیفِ بلور خانم شروع می‌شود و چنان
این توصیف خوب پرداخته شده که همان اول قانع می‌شوی که کتاب را تمام کنی. خوبی‌ش
این است که این ت
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است دردا که این معما شرح و بیان ندارد سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن ای ساربان فروکش کاین ره کران ندارد چنگ خمیده قامت می‌خواندت به عشرت بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز مست است و در حق او کس این گمان ندارد احوال گنج قارون کایام داد بر باد در گوش دل فر
عامه‌پسندی، در قامت یک رذیلت، از توهین های تلخ به کسی‌ست که خودش را روشن‌فکر می‌خواند. روشن‌فکر خودش را برتر از آن می‌داند که توسط عامه درک شود. آدرونو هم این مفهوم را با لیبرالیسم صنعتی و صنعت فرهنگ فرموله می‌کند و پسندِ عامه را، کنترل شده توسط حکومت معرفی می‌کند. کنترل عامه، با کنترل فرهنگ راحت‌تر است و حکومت ها با فراپروپاگاندا و هدایت افکار، فرهنگ عامه و جامعه را کنترل می‌کند.این‌ها می‌خواهد درست باشد، می‌خواهد نباشد؛ بیان از آ
عامه‌پسندی، در قامت یک رذیلت، از توهین ها تلخ به کسی‌ست که خودش را روشن‌فکر می‌خواند. روشن‌فکر خودش را برتر از آن می‌داند که توسط عامه درک شود. آدرونو هم این مفهوم را با لیبرالیسم صنعتی و صنعت فرهنگ فرموله می‌کند و پسندِ عامه را، کنترل شده توسط حکومت معرفی می‌کند. کنترل عامه، با کنترل فرهنگ راحت‌تر است و حکومت ها با فراپروپاگاندا و هدایت افکار، فرهنگ عامه و جامعه را کنترل می‌کند.این‌ها می‌خواهد درست باشد، می‌خواهد نباشد؛ بیان از آن
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم...خرده هوشی...سر سوزن ذوقی.
مادری دارم بهتر از برگ درخت.
دوستانی بهتر از آب روان
وخدایی که در این نزدیکیست:
لای این شب بو ها...پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب...روی قانون گیاه
من مسلمانم .قبله ام یک گل سرخ.
جانمازم جشمه. مهرم نور
دشت سجاده من
من وضو با تپش پنجره ها میگیرم
در نمازم جریان دارد ماه .جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست
همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد.گفته باشد سر گلدست
 37سال که چیزی نیست. تو بگو 137 سال. گِرای دل‌ها را که گرفته‌باشی، خیمه آتش محبتت تا ابد از سرشان کم نمی‌شود. صدام گفته‌بود هر کس ارتفاعات بازی دراز را فتح کند،‌ کلید طلایی بغداد را به او می‌دهد و نمی‌دانست تو با فتح قله‌های بازی دراز،‌ صاحب کلید قلب‌ها شدی؛ نه‌فقط در روزهای رزم که برای همیشه. اینطور است که حالا، 37 سال بعد از رفتنت،‌ شده‌ای چهره محبوب جوانان دو نسل بعد. ندیده، شیفته آن چهره باصلابت و همت بلندت شده‌اند. مدام فهرست بلندبال
به کوتاهی یک روز کوتاه پاییز
میان شادی امواج گرم خورشید
سبک و چالاک
چه سرخوش من به سمت صدایی برگشتم
بالای سرم
توده های سپید ابر
مقابلم،
قامت ستبر «هفت شاخ»
نکند،
شاید هم من انگار دوباره در خواب لمس می‌کنم گونه هایت را؟
و آن صدا،
/صدایی که می‌شناسمش من سالهای سال،
چیزی شبیه صدای خنیاگر باد 
یا نسیمی نوازشگر میان انبوه کاج های «سید مرتضی»
و قامتی که به یاد دارم من از «او»
شاید
«سرو بلند کشمر»
و حواسی که بند به بندش به حواسی کسی بسته!
نکند،
شاید
بابا مهدی جان؛ وصیت  کرده بودی که روی سینه ات سربگذارم
آن شب در معراج خواستم سر روی سینه ات بگذارم اما هرچه گشتم آغوشی نبود
عکس هایت  را کنار مامان دیده ام، قدو قامتت، دستهایت. همان عکسها که مرا در آغوش داشتی پس چرا نیمی از آن قدو قامت هم در تابوت نبود؟
خواستم مثل رقیه(س) سرت را بغل کنم نمی شد  دستانم استخوان هایی را لمس کرد که گفتند بابا مهدی ست باشد سهم من از آغوشت همین بود..
عاشقانه های سلما
شهید مهدی ثامنی راد 
@ahmadmashlab1995
هودیشب در خواب دیدم در هوا پرواز می کردم و به سوی آسمان بالا میرفتم. بسیار پرواز کردم تا به زیر قبه ای رسیدم که در سطح مقعر آن آینه بزرگی بود. خود را در آن مشاهده کردم. سپس پرواز کردم و آینه های بسیاری را به همان شکل توصیف  شده دیدم و در تمام آن ها خود را با تمام قامت می دیدم سپس پرواز کردم و بالا رفتم تا رسیدم به دیواری که در اطراف آن اسماء خداوند متعال نوشته شده بود در خواب متوجه شدم که این ابتدای وصول به مقام لاهوت است، به فضل خداوند منعم . من بر
آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را
خوبرویان جهان بنده به جانند او را
دلبرانی که به خوبی بنشانند امروز
جای آنست که بر دیده نشانند او را
دامنش پاک ز عارست و دلش پاک ز عیب
پاکبازان جهان بنده از آنند او را
گر در افتد به کفم دامن وصلش روزی
از کف من به جهانی نجهانند او را
نیست بی‌مصلحتی از بر او دوری من
برمیدم ز برش، تا نرمانند او را
قیمت قامت او را من بیدل دانم
ورنه این یک دوسه افسرده چه دانند او را؟
ای که گشت اوحدی از بهر تو بدنام جهان
بندهٔ تست، نام ک
Shirazart.blog.ir 
* زیبا پسندی و علاقه ایرانیان باستان به درخت تا به آن جا کشید که پیامبرش سروی از بهشت به ارمغان آورد و در کاشمر کاشت .
داستان سرو و کاشمر و تقدس آن معروف است و در شاهنامه فردوسی و بسیاری از کتابهای تاریخی ذکر آن رفته است ( آنچنان است که زرتشت درخت سرو را در کاشمر کاشت ) که به قول دقیقی ، چنان کهن شده بود که کمند برگرد او نگشتی .
خلیفه متوکل عباسی به طاهر بن عبدا....حاکم خراسان نامه نوشت که آن را قطع کند و تنه آن را برای پوشش طاق کاخ به بغدا
ای
علی اکبر(ع) که تو محبوب قلب شیعیانی
ای علی اکبر(ع) که تو فخر زمین و آسمانی
در کویر بی پناهی بر سر ما سایبانی
«ای علی(ع) صولت که شبه خاتم پیغمبرانی
بازوی خیبر گشا داری و حیدر(ع) را نشانی»

ماه
سیمای تو شد روشنگر هر شام ظلمت
   چون علی ابن ابی طالب(ع) تو هستی کوه غیرت
مرتضی(ع) خو، مصطفی(ص) سیما و سیرت
« یوسف از جان شد خریدار تو در بازار فطرت
فطرتت نازم که هم جانی و هم آرام جانی »

ظلمت
شبهای عالم، ظلمت موی تو باشد
چشمه ی عشق دو عالم زیر ابروی تو باشد
ح
 
این بنده خدا ترامپ هیچ کار و کاسبی ندارد که همه فکر و ذهنش ایران است ؟
فکر کنم هر شب به یاد ایران به خواب می رود و خواب ایران می بیند و از خواب بر می خیزد و روزی چند خط توئیت در مورد ایران می نویسد.
اگه اینجوری ادامه بده حتما اگه تا الان در میان پریزیدنت های آمریکایی رکورد بکار بردن نام ایران را در گینس را به نام خودش نزده باشه بزودی این اتفاق خواهد افتاد!
خوش به حال آمریکایی ها که اینقدر کشورشان بی مشکل هست که پریزیدنتش به جای حل مشکلات اونجا ه
#شعر_مهدوی


از همه سو می دمد، نور تجلّای تو
غایبی و عالمی است، محو تماشای تو
تا که نهم از شرف، پا به سر آسمان
کاش که می شد سرم، خاک کف پای تو!
روی به هر سو کنی، پای به هر جا نهی
در سر ما شور توست، در دل ما جای تو
سروقدان قائمند تا تو قیامت کنی
ای نگه فاطمه بر قد و بالای تو!
خیز و بر آر از جگر بانگ "اَنَاالمنتقم"
تا همگان بشنوند از حرم، آوای تو
زنده شود از دمت، روح هزاران مسیح
دل ببرد از کلیم، نطق دل آرای تو
از حرم فاطمه تا صف کرببلاست
چشم دو ششماهه بر ق
ای مهربان ببار بر من محبتت را چون ابر
عطر افشان کن زندگیم را
روشن کن با نور چشمانت خانه ام را
بخند و آواز کن چون بلبل
پرواز کن چون عقاب
و برقص چون شوکای زیبا
سکوت نکن که خاموشی تو
چون خلوت گورستان است
هر اشک چشمان زیبایت
چون رود خون است که جاری می شود از من
قهرت چون تاریکی شب
و گریه ات خنجری است که بر قلبم فرود می آید
پس از تو من زندگی را زندگی نخواهم کرد
رنگها همه خاکستری خواهند بود
گل عطر نخواهد داشت
موسیقی ناله جغد خواهد شد
و شعر آمیخته ای از و
برای اینکه بتوانید به کانادا مهاجرت کنید بهترین راه از طریق تحصیل است گرفتن ویزا برای تحصیل بسیار راحتتر است تا راههای دیگر پس با اقدام از این طریق به نیت خود برسید

مهاجرت به کانادا از طریق تحصیل
مهاجرت به کانادا از طریق تحصیل : یکی از راه های مهاجرت به کانادا و گرفتن اقامت کانادا ، مهاجرت به کانادا از طریق تحصیل است سالانه تعداد بیشماری دانشجو جهت تحصیل در کانادا به این کشور مهاجرت می کنند در این مطلب قصد داریم در این مورد به طور مفصل صحبت
اس ام اس و پیام تبریک عید غدیر 97
در
این ساعت برای شما جملات و اس ام اس های زیبایی رو برای تبریک عید سعید
غدیر خم سال 1397 برای شما عزیزان آماده کردیم امیدواریم که از این پست لذت
ببرید . این عید زیبا را به تمامی سید ها و سادات عزیز در ایران تبریک
میگوییم
دریای غدیر، از ریزش آبشارگون وحی بر جان محمّد(ص) لبریز است و قامت دین در زلال غدیر خم انعکاس می‌یابد
نماز بی ولای او عبادتی است بی وضو —– به منکر علی بگو نماز را قضا کند !
اس ام اس جدید عید غدیرخم
۳۱ خرداد سالروز آسمانی شدن مردی به تمام معنا نمونه ی بارز یک شخص مسلمان در عمل و زبان، عارف و دلسوخته ی خدا! مردی از تبار عشق به خالق هستی که از ابعاد گوناگون الگویی به تمام معناست...
مردی دانشمند و نخبه ی علمی، هنرمند، چریک نظانی درجه یک و فرمانده ی به نام و کاربلد جنگ های نامنظم ....

نمی دانم شهیدی که از جهات مختلف الگوهستند و کار بلد و به تمام معنا از لحظه به لحظه ی عمر خویش را بیهوده تلف نکرده بلکه در راه خدا و اهداف آسمانی اش نمونه ی کامل و بار
دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست نه بقا کرد ستمگر، نه بجا ماند ستم ظالم از دست شد و پایه مظلوم بجاست زنده را زنده نخوانند که مرگ از پی اوست بلکه زنده است شهیدی که حیاتش ز قفاست دولت آن یافت که در پای تو جان داد ولی این قبا راست، نه بر قامت هر بی سر و پاست تو در اول سر و جان باختی اندر ره عشق تا بدانند خلایق که فنا شرط بقاست 
فؤاد کرمانی
" آیین گل غلتان" برای نوزادانی که اولین بهار زندگی را می گذرانند اجرا می‌شود و بیشتر توسط مادر، خاله، عمه و مادربزرگ انجام می‌شود. اگر تولد نوزاد با فصل بهار و زمان رویش گل‌های محمدی مصادف شود، چند نفر از زنان فامیل برای چیدن گل، اول صبح به باغ و مزارع رفته و با ذکر صلوات و خواندن ابیاتی چون:
همه کوه و کمر بوی تو داره یا محمد کدوم گل قامت روی تو داره یا محمد
همون ماه‌ای که از کوه می زنه سر نشان طاق ابروی تو داره یا محمد
به جمع‌آوری گل‌های محمد
شراره می‌کشدم آتش از قلم در دستبگو چگونه توان برد سوی دفتر دست؟
قلم که عود نبود، آخر این چه خاصیتی استکه با نوشتن نامت شود معطر دست؟
حدیث حُسن تو را نور می‌برد بر دوششکوه نام تو را حور می‌برد بر دست
چنین به آب زدن، امتحان غیرت بودوگرنه بود شما را به آب کوثر دست
چو دست برد به تیغ، آسمانیان گفتند:به ذوالفقار مگر برده است حیدر دست؟
برای آن‌که بیفتد به کار یار، گرهطناب شد فلک و دشت شد سراسر دست
چو فتنه موج زد از هر کران و راهش بستشد اسب، کشتی و آن
اس ام اس و پیام تبریک عید غدیر 97
در این ساعت برای شما جملات و اس ام اس های زیبایی رو برای تبریک عید سعید غدیر خم سال 1397 برای شما عزیزان آماده کردیم امیدواریم که از این پست لذت ببرید . این عید زیبا را به تمامی سید ها و سادات عزیز در ایران تبریک میگوییم
دریای غدیر، از ریزش آبشارگون وحی بر جان محمّد(ص) لبریز است و قامت دین در زلال غدیر خم انعکاس می‌یابد
نماز بی ولای او عبادتی است بی وضو —– به منکر علی بگو نماز را قضا کند !
اس ام اس جدید عید غدیرخم
ها
شب پرسه زنان به پایان می رسد. ما در زمانُ در بند آنیم. امروز و امشب و هر لحظه، کمی از ما مصرف می شود. 
عقربه های ساعت میزان شدن و ناپدید شدن را نشان نمی دهند. گاهی رخساره و قامت ما نیز، چیزی را نشان نمی دهد. 
در اطراف خود می نگریم، می بینیم، چند کودک و چند نهال، به افرادی برومند و درختانی تنومند، بدل گشته اند. 
جنس پوست ها متفاوت است. بعضی ها زود اوراق می شوند و فرد را بیش از زمانش پیر می کند. بعضی بکر و دست نخورده، باقی می مانند. 
از تنها شاهدی که می
توی کاسه آب می‌دید گریه می‌کرد
بچه‌ای رو خواب می‌دید گریه می‌کرد
یه نگاه به دور دستاش مینداخت
هر موقع طناب می‌دید گریه می‌کرد
تا که جنجالی می‌دید گریه می‌کرد
رفته از حالی می‌دید گریه می‌کرد
دیگه این آخرا طوری شده بود
هر جا گودالی می‌دید گریه می‌کرد
آسمون و تار می‌دید گریه می‌کرد
باغ می‌دید، بهار می‌دید گریه می‌کرد
پاهای رقیه یادش می‌اومد
توی صحرا خار می‌دید گریه می‌کرد
گریبان پاره می‌دید گریه می‌کرد
یا که گوشواره می‌دید گری
زن مخوان این شیربانو را ، بگو مرد آفرین دختری محجوبه از قوم دلیرانی وزیناوست هم نام بتول و همسر و یار علیبعد زهرا شد هوادار امیرالمومنیناز همان اول تقاضا کرد با حجب و حیاحیدر او را فاطمه دیگر نخواند بعد از اینتا مبادا باز هم دیوار و در گریان شوندیاد مادر قلب زینب را کند زار و حزینگفت من هستم کنیز بچه های فاطمهمن کجا زهرا کجا؟ هیهات باشم جانشین!از همان جا بود نامش ، مادر عباس شداز همان جا خواند او را مرتضی ، ام البنینمادری که چار یل ، بی باک و ن
نام کتاب : حسین بن علی ( حر بن ریاحی )نویسنده : پرویز امینیانتشارات : وزیر توضیحات :این کتاب نشان دهنده این است که می توان هر زمان توبه ای واقعی کنیم برای مثال حر که از سپاه یزید و آدمی خلافکار بوده در شب قبل از نبرد تازه از خواب غفلت بیدار می شود  تو قصدتوبه می کند ، حتی جزء اولین نفراتی می شود که از امام حسین ( ع ) اجازه می گیرد که در برابر عهد شکنان شهید شود و امام حسن می فرماید (خدا تو را رحمت کند و آنچه صلاح می دانی انجام بده )  حر با شتاب به سوی م
نام کتاب : حسین بن علی ( حر بن ریاحی )نویسنده : پرویز امینیانتشارات : وزیر توضیحات :این کتاب نشان دهنده این است که می توان هر زمان توبه ای واقعی کنیم برای مثال حر که از سپاه یزید و آدمی خلافکار بوده در شب قبل از نبرد تازه از خواب غفلت بیدار می شود و قصد توبه می کند و حتی جزء اولین نفراتی می شود که از امام حسین ( ع ) اجازه می گیرد که در برابر عهد شکنان شهید شود و امام حسن می فرماید (خدا تو را رحمت کند و آنچه صلاح می دانی انجام بده ) و حر با شتاب به سوی مر
( پرسپولیس  قهرمان )
تک ستاره،  شیرسرخِ  بی اَمانم
سرخ جامه، همچو ماهِ آسمانم
من مدالِ زرنشانم کشورم را
بی بدیلم، بی نظیرم،  قهرمانم
چون پلنگی برحریفانم بتازم
تور هر دروازه ای را گل نشانم
مقتدایی چون علی دارم به میدان
پوریایی مکتب هستم ، پهلوانم
آسمان با بازی من رنگِ خون شد
بر حریفان همچو تیری در کمانم
ریشه در تاریخ دارم، پرسپولیسم
افتخاراتم نه ایران، درجهانم
ای بنازم بر کلانی سر طلایی
با علی پروین به دنیا جاودانم
شیرهایی چون علی دایی به ح
« برای دیدن تصویر در اندازه بزرگ، روی عکس کلیک کنید. »
 
 
من ز آغاز به وصل تو خریدار شدم/ مهر تو دیدم و از عشق تو بیدار شدم
 
سالیانی که نبودم پی تو، همدم من/ هجر تو دیدم و از هجر تو بیمار شدم
 
ای امید همه عالم، تو ضعیفان دریاب/ من به امید ظهورت بر این کار شدم
 
تو که قائم شده ای بهر قیام شه دین/ من به قد قامت تو سخت گرفتار شدم
 
دل بریدم ز همه تا که رسیدم به رهت/ سالیانیست که از وصل تو تب دار شدم
 
صاحب عصر و زمانی تو زمان را دریاب/ من به امید رسیدن به
 
همین که پیرمرد قامت بست و ایستاد ب نماز پسر بچه ی بازیگوش شروع کرد ب سر و صدا کردن پیرمرد سر نماز دستشو تکون داد و گفت الله اکبر همه مون میدونستیم که این حرکت ینی بچه بشین سر و صدا نکن ما بچه بودیم این حرکتو میدیدم همه ساکت می نشستیم اما پسر بچه ی امروزی تا الله اکبر پیرمرد رو شنید گفت خامنه ای رهبر♡ :)) همه زدیم زیر خنده آخه پیرمرد مخالف بود با این حرفا :)) نه پیرمرد کوتاه می اومد از الله اکبر گفتن نه پسر بچه ی شیطون از کامل کردن شعار خخخ الله
مناجات های شبانه

شب زنده داری، یکی از ویژگی های بندگان شایسته خداست. شب هنگام که سکوت و
آرامش و خواب، همگان را فرا می گیرد، پرهیزکاران و صالحین، سجاده نماز می
گشایند و با معبودشان به مناجات می پردازند. قرائت قرآن و تأمّل در آیات
نورانی آن و بهره وری از آموزه ها و نکات اخلاقی آن نیز بر فضیلت و ارزش
این شب زنده داری می افزاید. پیشوای پرهیزکاران در این باره می فرمایند:

«پرهیزکاران، در شب، برپا ایستاده، مشغول نمازند. قرآن را جزء جزء و با
تفکر و
تقدیم به پیشگاه والای آقا ابوالفضل العباس(ع)
 ایستاده بر فراز قله‌ی آزادگی
بی‌سر و بی‌دست یعنی آخر دلدادگی
رفته بالا تا دل معراج با افتادگی
از وجودش می‌تراود بوی دریازادگی
 
 نه... نباید گفت آب آور به او دریا بگو
کاشف‌الکرب دل تفتیده‌ی زهرا بگو
 
 کوه خم شد زیر بار ظلمت و نشکست او
رفت پای عهدهایش با سر و با دست او
مشک بر دندان گرفت از پا ولی ننشست او
یکه‌تازی آمد و گفتند عباس است او
 
بازویش را حرز بسته عشق، با نادعلی
سست‌عهدی نیست در قاموس
در میدان کارزار گام می نهی. چشم ها از وحشت مات و مبهوت می شود و قلب ها از تپیدن می افتند و همه قالب تهی می کنند. چه کسی را یارای رویارویی با تو. همچون رعد، طول و عرض میدان نبرد را درمی نوردی و نگاه های حیرت زده و مات و مبهوت به استواری و بلندی قامت تو خیره شده اند. معاویه که خود از شکوه تو به لرزه افتاده است، می نالد که کسی نیست تا این جوان نقاب دار را مغلوب کند. قلب سپاهیان از رعشه کلام شاه خود فرو می ریزد و مهر سکوت بر دهان آن ها می خورد. معاویه دوبا
گاهی باید اخلاق و انسانیت را به همدیگر یادآوری کنیم. آدم است و حواس پرتی!
همه ما گاهی یادمان می رود سر جای خودمان باشیم! گاهی از حقایق عالم خلقت غافل می شویم و راه را گم می کنیم.
ادب به خصوص در مقابل پدر و مادر و بزرگان یکی از همین دست مواردی است که ممکن است از ذهنمان دور شود.
چقدر خوب است ارزش های انسانی را هر از گاه به یکدیگر یادآور شویم.
چندی پیش تصویری از یک هنرپیشه سیما که در حال بوسیدن دست پدرش بود، درسی از ادب و شرافت را در خود جای داد و دست ب
وقتی حرف حقی در تراز آیات وحی و کلام خداوند به کسی عرضه شود و انسان به جای اینکه سر فرود آورده و تفکّر کند، بدون دلیل و تنها برای لجبازی انکار کند، طبق بیان آیه به مانند کسی می‌شود که صورتش را بر زمین گذاشته و بدون اینکه اطراف خود را نگاه کند و حرف کسی را گوش کند تنها از روی لجبازی می‌خزد.«أَ فَمَنْ یَمْشی‏ مُکِبًّا عَلی‏ وَجْهِهِ أَهْدی‏ أَمَّنْ یَمْشی‏ سَوِیًّا عَلی‏ صِراطٍ مُسْتَقیم»(1)«پس آیا کسی که با صورت روی زمین می‏خزد هدایت یافت
موسیقی خبری از جهان برتر است تا دل تبعیدیان عالم خاک را خوش کند
و آن خبر جز این نیست که شما را بیهوده نیافریده اند
و پایان کار شما مرگ و نیستی نخواهد بود بلکه زود باشد که
از قفس تن رها شوید و به جانب پروردگار خویش بازآیید.
شاعران و حکیمان مغرب نیز مکرر اشاره کرده اند که
موسیقی ما را تا مرز ابدیت پیش می برد و اجازه می دهد که
از پنجرۀ موسیقی نگاهی به جهان جاوید بیندازیم.
مولانا نیز سرّ لذّت موسیقی را
در همین مشاهدۀ باغ همیشه سر سبز عشق از دریچه موس
 
  بر تارک آن شاه شهیدان صلوات                                                                                                              بر راه رو راه شهیدان صلوات
آن شیر زن قافله راهست سلام                                                                                   بر قامت آن ماه شهیدان صلوات
 
سوم آبان1393
حمیدرضا ابراهیم زاده
 
تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد
⭕️ جناب رئیسی! فلسفه وجود شما اجرای عدالت است ولاغیر!
20 اسفند 1397: حجت الاسلام رئیسی در مراسم تکریم و معارفه روسای قدیم و جدید قوه قضاییه:
همه اقدامات فرع بر امنیت است؛ اجرای عدالت و پیشرفت فرع بر امنیت است؛ لذا مسئله امنیت مسئله‌ای نیست که بشود نسبت به آن کوچکترین اغماضی کرد.
از صحبتهای رئیس جدید قوه قضائیه ممنونیم اما باید دید در مرحله عمل چه میشود؛ کوتاه سخن اینکه به صحبتهایمان دقت کنیم که هرچند تعارضی کوتاه با محورهای اصلی حاکمیت نداشته
خر برفت و خر برفت و خر برفت
یا
دست افشانی ما در جشن رفتن اداره کل هفتاد ساله راه و ترابری از شاهرود
قدیم تر ها که ماشین و قطار و طیاره نبود؛ قاعدتا، "اداره کل راه و ترابری" و "فرودگاه بین المللی" هم همینطور؛ مردم با خر و اسب و قاطر و شتر رفت و آمد می کردند. در این میان "خر" وسیله نقلیه مناسبی برای مسافت های کوتاه بود. یعنی حکم "پراید" امروز خودمان را داشت. به همین علت روستاییان برای رفت و آمد به شهر و بازار از "خر" استفاده می کردند. شتر و اسب هم در مسیر
با قلمی از جنس نرم بوسه 
بر تاول های پیکری که نای رفتن ندارد
چگونه باید بر لبان بی رمق نامه نوشت؟
تو قامت بلندی از کتمان
من شعر کوتاهی در یک دنیا بی وفایی:
اینچنین با زلف های سیاهت
آن چشمانی که در فریب دل ها یدی طولانی دارد
من که یکبار بیشتر تو را ندیدم!
چرا زیر باران راه می پیمایم سیب سرخ گونه هایت را؟
هزاران سال اگر بگذر از مرگم
من همان یکبار طعم ناقص بوسه هایت،
من همان دست «دست  نیافته» به آغوشتت را به خاطر دارم!
همچنین است که تو باید به خاطر ب
چه فکر می‌کنی؟که بادبان‌شکسته زورق به گِل نشسته‌ای‌ست زندگی؟
در این خرابِ ریخته، که رنگ عافیت از او گریخته؛ به بن رسیده، راه بسته‌ای‌ست زندگی؟چه سهمناک بود سیل حادثه!
که همچو اژدها دهان گشود، زمین و آسمان ز هم گسیخت، ستاره خوشه خوشه ریخت.و آفتاب در کبود دره‌های آب غرق شد.هوا بد است. تو با کدام باد می‌روی؟چه ابر تیره‌ای گرفته سینه‌ی تو را که با هزار سال بارش شبانه‌روز هم دل تو وا نمی‌شود؟
تو از هزاره‌های دور آمدی.در این درازنای خون‌ف
گشته سر سبزدگر باره به هنگام بهار    خالدآباد و من و سرو قد و قامت یار
            گشته خرم چمن و لاله و نسرین و دمن        
      بلبلان چهچهه زن طوطی و قمری و هزار
         شده خاکش چو بهشت و شده زیبا و تمیز      
      مردم از بوی ریاحین شده سر مست و خمار
             خالداباد مرا چون گلی از گلزار است           
        جان و دل را کنم از مهر به پایش ایثار
             لعبت ماهرخ زهره جبین است این خاک             نمکین چشم و سهی گردن و گلگ
 مهدی غیاثوند
چکیده
اگر در پی آن باشیم که ایدة بینامتنیت کریستوا را در قامت یک هرمنوتیک در نظر آوریم،میتوان گفت که چنین امری از مسیر تحلیل او از سوژة مؤلف/خواننده و از سویدیگر تحلیل او از متن میگذرد. پویایی سوژه از یکسو سوژة در فرآیند و پویایی متن ازسویدیگر -بینامتنیت، متن زایشی و امر نشانهای- به پویایی خوانش و در پی آن تأویل منجر خواهد شد. ثمرة این پویایی چیزی جز کنار رفتن مفاهیمی چون قطعیت معنا، اصالت، یکتایی آن نخواهد بود و تا حدود زیادی ف
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.



افزایش طول دستان یکی از بیماران عزیز اهل روسیه که به مطب مراجعه کردن که بعد از انجام عمل جراحی افزایش طول دست به روش الیزاروف در مرکز افزایش قد و ناهنجاری های مادر زادی انجام شده و از عمل خود ب
همنوایی با نیمایوشیجصبح چون روی می گشاید مهرروی دریای سرکش و خاموشمی کشد موج های نیلی چهرجبه ئی از طلای ناب به دوش.صبحگه، سَرد وترَ، درآن دم هاکه زدریا نسیم راست گذرگل مریم به زیرشبنم هاشستشو می دهد بروپیکر.صبحگه، کانزوای وقت و مکاندلرباینده ست وشوق افزاستبرکنارجزیره های نهانقامت با وقارقو پیداست.آنچنانی که از گلی دستهپیش نجوای آب ها تنهاوسط سبزه ی خزه بستهتنش از سبزه بیشتر زیبا.می دهد پای خود تکان، شایدکه کند خستگی زتن بیرونبال های سفی
 
شهید عین الله احمدی در سال 1336 در روستای تنگ لیلم از توابع شهرستان پلدختر در خانواده‌ای مذهبی و روستایی دیده به جهان گشود. دوران کودکی و جوانی خود را در کنار خانواده خود به کشاورزی و دامداری مشغول بودند و خواندن و نوشتن را توسط آموزگاران عشایر فرا خواند.شهید عین الله در سن 24 سالگی تشکیل خانواده دادند و ثمره زندگی وی دو پسر و یک دوختر می باشد.شهید عین الله احمدی داری اخلاق محمدی، تقوای بسیار، اهل نماز و قرآن، کتاب های مذهبی و یکی از سربازان د
تو درکنار من آرامشی و راحت
جانم
تمام عمر من از دوری تو دل نگرانم
بیا بیا که شدم پیر از فراق تو
ای عشق
نمانده است به پیکر نه تابی و نه توانم
بیا که درقدم تو فدا کنم سر و
جان را
ز هجر روی چو ماهت، اسیر باد خزانم
نشانه های تو را جسته ام بگو
تو کجایی؟
به جستجوی تو با پای سر همیشه دوانم
به احتمال تماشای چشم های
قشنگت
همیشه خیره به چشم تمام رهگذرانم
شکسته قامتم از درد هجر روی چو
ماهت
ز روی لطف نظر کن به قامت چو کمانم
گرفته سینه ی من از غم فراق تو
آتش
بب
تو درکنار من آرامشی و راحت
جانم
تمام عمر من از دوری تو دل نگرانم

بیا بیا که شدم پیر از فراق تو
ای عشق
نمانده است به پیکر نه تابی و نه توانم

بیا که درقدم تو فدا کنم سر و
جان را
ز هجر روی چو ماهت، اسیر باد خزانم

نشانه های تو را جسته ام بگو
تو کجایی؟
به جستجوی تو با پای سر همیشه دوانم

به احتمال تماشای چشم های
قشنگت
همیشه خیره به چشم تمام رهگذرانم

شکسته قامتم از درد هجر روی چو
ماهت
ز روی لطف نظر کن به قامت چو کمانم

گرفته سینه ی من از غم فراق تو
آتش
در روزگار ناشکیبایی و محنت 
و 
در هیاهوی سکوت هایی تلخ 
و
در میان دریایی از زیبایی های نازیبا

ناگاه نسیمی ب طراوت و خنکای چشمه سارانت
و
نوایی از جنس نغمه خوش الحان بلبلانت
 
و
یک مهربانی و امید از جنس عشق و سادگی

همه وجود منه پاییز خسته و بیمارت را دگرگون کرد.

منه پاییز فصلی نیستم که زیبایی ندیده باشم.

پاییز هنوز طعم میوه های رنگارنگ تابستانی معبودش در آزمون های بازار بندگی، زیر زبانش است 
پاییز هنوز حرارت آفتاب عشق روزه تابستان در درونش ش
واژه های سکوت پیشه
نیستند زمانی که باید باشند
و تو نقشی صامت می زنی
بر اکران سپید زندگی
یک زندگی پر از مونولوگ های خاکستری
که آرام سیاه میکند نقش رنگین کمان را
بسان ابری پر از بغض آسمان
که نور می رباید از بهار
بهار
ای موسم رنگ و رونق عشق
خبرت هست که سالهاست
در دی مانده ایم
خبرت هست که یک عمر
اردی بهشت را ندیده ایم
روزگار این حوالی
می شکند قامت نحیف نهال را
که به امید سخاوت خورشید
دل می کند از خاک
دل می سپارد به آسمان
و به حرمت واژه ها
جوانه می زند
بسم رب الرفیق
دکتر نشست و گفت: که امروز بدتری!پس از خدا بخواه که طاقت بیاوری
بابا نگاه کرد به بالا و خیس شدمادر سپرد بغض خودش را به روسری
گفتند: " نا امید نشو! ما نمرده ایماینبار می بریم تو را جای بهتری"
حالم خرابتر شد و بغضم شکاف خوردچرخید چشم خسته ی من سمت دیگری:
دیوار، قاب عکس... نسیمی وزید و بعدافتاد روی گونه ی من ناگهان پری
خود را کنار عکس کشیدم کشان کشانوا کردم از خیال خودم سویتان دری:
من بودم و سکوت و حرم- صحن انقلاب-تو بودی و نبود به جز من کبو
امشب موجه ترین کیس زندگی ام را دیدم. اتاقش سادگی اتاق خودم را داشت. کنار تختش کتاب* بود و پشت در دوچرخه ورزشی! انقدر خوش قد و قامت و با اعتماد به نفس که هر بار باهم مواجه شدیم من داشتم از شرم اب میشدم! 
نشستم کنار بهار و گفت:چه لعبتیه ساجی! گفتم اره پیش پای تو داشتم به خاله میگفتم این گل پسرتون چه قدر موجه تشریف دارن.
در طول مهمانی سه باری نگاهم کرد: یک بارش را خودم دیدم، دوبارش را بهار. من هول و لال شده بودم و قایم میشدم. جهت سرپوش گذاشتن روی ای
هر شب ستاره‌یی به زمین می‌کشند و این آسمان غم‌زده غرق ستاره‌ها است
سلام رفیق، چه‌گونه تجسم‌ات کنم؟ به کدام جرم تصورت کنم؟ جوانکی نحیف بر فراز چوبه‌ی دار که به شکفتن غنچه‌ی خورشید لب‌خند می‌زند؟ یا کودکی پابرهنه از رنج‌دیده‌گان پایین شهر که می‌خواست مژ‌ده‌ی نان باشد برای سفره‌های خالی از نان مردم‌اش.
چه‌گونه تجسم‌ات کنم؟ نوجوانی از جنس آزاد چشیده‌گان بالای شهر که الف‌بای رنج و مظلومیت، درس مکتب و مدرسه و زنده‌گی‌شان است. راس
چرا همیشه داستان های  عاشقانه به پارتی های شبانه و غیرتی بودن پسر داستان ختم میشود!؟چرا همیشه دختر داستان روسری اش عقب می رود!؟چرا همیشه عاشقانه ها از ویلاهای آنچنانی و ماشین های میلیاردی و... سر در می آورند!؟
نمی شود راوی داستان عاشقانه ای بود که در آن نقطه عطف عشق ، بوی پاکی بدهد!؟مگر مذهبی ها عاشق نمی شوند!؟
اصلا این به حاشیه رفتن ها و ندیده شدن ها تقصیر خودشان است...
به بهانه رمضان ، عاشقانه مذهبی نوشتن به گمانم دلیل قانع کننده ای باشد:
من او
چرا همیشه داستان های  عاشقانه به پارتی های شبانه و غیرتی بودن پسر داستان ختم میشود!؟چرا همیشه دختر داستان روسری اش عقب می رود!؟چرا همیشه عاشقانه ها از ویلاهای آنچنانی و ماشین های میلیاردی و... سر در می آورند!؟
نمی شود راوی داستان عاشقانه ای بود که در آن نقطه عطف عشق ، بوی پاکی بدهد!؟مگر مذهبی ها عاشق نمی شوند!؟
اصلا این به حاشیه رفتن ها و ندیده شدن ها تقصیر خودشان است...
به بهانه رمضان ، عاشقانه مذهبی نوشتن به گمانم دلیل قانع کننده ای باشد:
من او
بابا به شدت مخالف موسیقی بود و تا صدای آن را از اتاق مان می شنید کمربند به دست ظاهر می شد. ما هم همیشه از نبودش استفاده می کردیم و به موسیقی های مورد علاقه مان گوش می کردیم. آن روز هم که بابا نبود، کاست جان عشاق را در دستگاه گذاشته بودم که شجریان می خواند:
« دوش می آمد و رخسار برافرخته بود، تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود»
تا به خود آمدم دیدم بابا کمربندش را مثل گرز رستم تو هوا می چرخاند و به سمت من می آید. معلوم نبود بابا از کجا سر رسیده بود و از آ
بابا به شدت مخالف موسیقی بود و تا صدای آن را از اتاق مان می شنید کمربند به دست ظاهر می شد. ما هم همیشه از نبودش استفاده می کردیم و به موسیقی های مورد علاقه مان گوش می کردیم. آن روز هم که بابا نبود، کاست جان عشاق را در دستگاه گذاشته بودم که شجریان می خواند:
« دوش می آمد و رخسار برافرخته بود، تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود»
تا به خود آمدم دیدم بابا کمربندش را مثل گرز رستم تو هوا می چرخاند و به سمت من می آید. معلوم نبود بابا از کجا سر رسیده بود و از آ
ما را در تلگرام دنبال کنید.....>   ​
شنزن کجاست؟ با شهر شنزن بیشتر آشنا شوید:
شنزن کجاست؟ چه کسی فکر می‌کرد دهکده ماهیگیری کوچکی که در سال ۱۹۷۰ در حاشیه هنگ‌ کنگ قرار داشت، ناگهان امروز به قامت یک کلان‌شهر درآید و  . . .

جهت کسب اطلاعات بیشتر بر روی لینک زیر کلیک کنید.
ادامه مطلب...
میخاییل گورباچف رهبر جماهیر شوروی سابق کتاب خاطرات قطوری دارد که به همه زبانهای دنیا ترجمه شده و در ایران نیز مورد استقبال قرار گرفته است.
میخاییل پیش از انکه به رهبری حزب کمونیسم انتخاب شود مدتی مسوولیت بخش کشاورزی حزب را بر عهده داشت.
او معتقد بود زمین خالی و بی مصرف اصلا معنا ندارد و برای کاربری هر قطعه از زمین در سراسر کشور پهناور شوروی برنامه ریزی مشخصی ارایه داد.
از نظر او شوروی مستقل اگر می خواهد از وابستگی اقتصادی رها شده و دستش جلوی
امروز در پاکت می نویسم:
اندکی از تو، بسیاریست از همه چیز ...!
به نظر یک ماه و چندیست که پاکت رنگ کلماتم را ندیده؛ به هر حال امتحانات پایان ترم، 
پروژه ها و مشغله های کاری به قدری در خردادِ پرحادثه‎ی همیشه معروف درهم می رود
که انگار آخرِ زمین و زمان است، مادامی که می دویم از کارها عقب مانده ایم و 
فراز و نشیب های پر استرسی در این ماه دامن گیر می شود ... خلاصه که ماهِ خرداد
قیامت دانش آموختگان است ... نتیجه اعمال و فلان و بهمان ها ...
خرداد را همه می شنا
گفتم نیمه شعبانه، حیفه چیزی ننویسم... ناسلامتی تولد امام زمانمونه...
امروز حضرت 1185 ساله میشن... الهی 120هزار ساله بشی آقا جان...
میدونم این 1185 سال خیلی سخت بهتون گذشت، از سخت هم سخت تر... این روزها هم سختر از هر زمانی داره به شما می گذره... با این همه بی وفایی و خنجرهایی که از پشت می زنیم... ولی آقاجان چه کنیم؟ بخدا دوست داریم خوب باشیم، بخدا دوست داریم لایق شیم سرباز شما بشیم...
هر وقت تصور می کنم شما میایید، دلم چنان می لرزد که حد و حساب نداره... بخدا آرز
بوسیله گزارش "ورزش سه"، با اخبار رسمیباشگاه السد قطر ژاوی هرناندز بوسیله عنوان سرمربی متاخر این تیم انتخاب شد و رسما بوسیله نشانی خلیفه اوسوالدو فریرا پرتغالی کار خود را در اولین تجربه مربیگری آغاز می نرم. قرار است سرجیو اوریل، ایوان توریس، اسکار هرناندز، ژوزه مانوئل سرجیو گارسیا و آنتونی ترامولاس قصه سابق بارسلونا را در این امر مدد دهند و به نشانی دستیاران ژاوی برگزینی شده اند. طبق برنامه قرار است السد همراه با ژاوی از ۱۴ تا ۲۹ جولای ارد
خرید و فروش فیش حج چهارمحال و بختیاری
 
نمایندگی دفتر ایران حج با بیش از ۷ سال سابقه 
 
در استان چهارمحال و بختیاری فعالانه آماده ی خدمتگزاری در
امر خرید و فروش فیش حج با مناسبترین قیمت می باشد.
نمایندگی های ایران حج در استان چهارمحال و بختیاری:
شهرکرد، بروجن، لردگان، فارسان، اردل، کوهرنگ، کیار، بن، سامان، خانمیرزا
خریدار فیش حج تمتع و عمره بانک ملی و بانک ملت با بالاترین قیمت
فروش فیش حج عمره و تمتع با مناسبترین قیمت
لطفا جهت خرید و فروش فی
اولین احساسات من وقتی آوازهای دستگاه چهارگاه آقای دوامی را گوش دادم، و همینطور ردیف میرزاعبدالله و کلا حالتهای گوشه‌های چهارگاه، دعوت به عقل‌گرایی، و مرتب و منطقی شدن فکرهایم و به دنبال آن کارهایی که انجام میدادم، بود. یعنی أنکه به جایی می‌رسیدم که چهارگاه گوش میدادم تا بتوانم به‌ منطق و تصویر ایده‌آل و آرامش‌بخشش از واقعیت بازگردم، وقتی که ذهنم برای خودش طغیانگری میکرد و مرا بیش از حد خسته و منفعل. 
همینطور یادم هست که اولین شعرِ آوا
شاید نبود مرا شفیعی به جنان
ازجورپلشتی و گناه پنهان
خرسندمنم که مهرتوست بر یادم
قربان مرامت بروم شاه امام السلطان
 
 
ای شاه که آمدی پناهم باشی
ای قامت تو سرو سرای ایران
ای قبله گه هشتم وشاه وارباب
ای شاه مکان لامکان وامکان
بهر کرمت طمع نمودم بسیار
تا روزجزا حسابم به حسابت آسان
ابرار زارباب  برابر جوید
هم مهروشفاعت وهم لطف عیان
 
حمیدرضاابراهیم زاده
5/12/1392
 
*تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ   است
آتش تنور هر لحظه سوزنده تر می شد، چهره به آتش نزدیک کرد، فرمود: ای علی بچش طعم آتش را ! این جزای کسی است که از وضع یتیمان و بیوه زنان بی خبر باشد. 
آری این همان کسی است که کوفیان دیگر تاب عدالتش را نداشتند. 
شب بیست و یکم رمضان است و دیگر کوچه های کوفه گامهای آرام و پرصلابتش را در سکوت وهم انگیز شب نمی شنوند، او که نخلستانهای کوفه حدیث استقامتش بودند و چاههای آن مامن اسرار مگویش. 

علی، قرآن ناطق، 25 سال سکوت و خانه نشینی!! 
او علی مرتضی است؛ اولین
سلام معنی کوثر!  سلام مادر پدر! سلام سایه ی سر. سلام برازنده علی! سلام درخشنده نبی. 
فاطمه! به تو می رسم،  از تو می نویسم، قلم زخم می خورد، واژه کم می آورد. بانو تو را با واژه نمی توان تفسیر کرد بزرگی تو را در کوچکی واژه نمی توان جا داد. 
بانوی آب و آیینه! تو را باید از ازل دید. وقتی خدا تو را آفرید، وقتی خدا به تو لبخند زد وقتی خدا تو را از سیب سرخ بهشتی آفرید از آن است که بوی سیب می دهی و پیامبر وقتی دلتنگ بهشت می شد تو را می بویید. 
ریحانه ی نبی، رای

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

ماشین ظرفشویی صنعتی بانک اطلاعات مشاغل ایران پیش بینی فوتبال با مجوز رسمی و جوایز میلیونی شورای زکات شهرستان شبستر دنیای بازاریابی بلاگی برای سن فایل مقالات مرتبط با صنعت چاپ ماهان مارکتینگ اسکن گیم تراشکاری مهر